تاکجا می توان خفت را کشید؟

کمال دماوندی


 در زمان بزن بهادری " هیتلر "، از سوئی دیگر کارشناسان و تحقیق گرانی بودند، که از فرصت به دست آمده، در زمینه بی ارزش شدن جان انسان ها که در انواع بازداشتگا ه ها اسیر بودند، دست به انواع بررسی ها و آزمایشات و تحقیقات وحشتناک زدند...که تهیه صابون از چربی انسانی، کاربرد انواع دارو ها بر روی جنین زنان بار دار جهت تولید کودکانی هم شکل " بیشتر به شکل هیتلر برای تداوم بودن او " چیزی شبیه " شبیه سازی امروزی " ولی با تکنولوژی آن روزی، و حتا تولید نسل جدیدی از سگ که به " دوبرمن " معروف شد. این فشار روز افزون، روشن کرد که با مردم تحت ستم، قلدران حاکم هر کار که بخواهند می کنند، مرز توقفی هم ندارد.

و آنچه که سالهاست طی تسلط جهنمی ها با قساوت تمام بر مردم کشور ما روا می شود، در حقیقت نوعی آزمایش و تحقیق است برای دریافت حد تحمل انسان. 
و پیرو این برنامه، طناب خِفت شده بر گردن مردم  هر روز کشیده تر و تنگ تر می شود.
 عذاب، در زمینه های مختلف و بی وقفه جاری است."چه جسمی و چه روانی"، و شور بختانه اکثر مجریان، شبیه همیاری های "خودی" ها در " گتوها"ی نازی ها در کشور ما نبز از سوی " خواهران " مامور، از سوی " توابین " از سوی کوچ عبدال ها، و سایر گماشتگان حقیر اجرا می شود.

هر روز سر از بالش که بر می داریم، در جنگلی از قوانین و مقررات و خط و نشان ها ی جدید غوطه می خوریم. محاصره ایم در انواع مصاحبه ها، سخن رانی ها ، نوحه خوانی ها، و خبر های تهدید کننده..." می خواهیم لباس هایتان را یونیفرم کنیم " عین زندانی ها "، " باید بشوید کارخانه تولید مثل " پس باید فعالیت های اجتمائیتان را کم کنید" ...و  دروغ....و بگیر و ببند.  هر چه می توانند دو سر طناب را می کشند، دارند تحملمان را محک می زنند. بد جوری خوکچه آزمایشگاهشان شده ایم....و چه نجیبانه! تحمل می کنیم.
....نمی دانم، شاید نمی شود، شاید نمی توانیم، شاید نمی گذارند که مانع تنگتر شدن حلقه طناب خفت شده بر حلقوممان بشویم. من بسیار شنیده ام که در نشست ها، مکالمات، مصاحبه ها، . مباحثات ....پرسیده می شود که اگر چنین است، چرا مانع نمی شوید؟ و نمی دانند که ما اسیران سرمایه بی حسابی هستیم که در اختیار جاه طلبان ردیل،قرار دارد. و به کمک آن می خواهند بهر شکلی که شده بمانند.  آن ها چنین می خواهند " بی تردید "، ما چی؟  ما هم می خواهیم  تن بدهیم؟ " بی تردید! ".