نظری اجمالی به نقد

محمود  صفریان 

نقد، مقوله ای ریاضی نیست. و نمی توان آن را در چهار چوب قالب های از پیش ساخته شده ریخت. به همانگونه که داستان های کوتاه یا بلند را نیز.
دستورالعمل های فرموله، و از قبل تدوین شده را نمی توان برای کارهای ادبی الگو قرار داد.  اگر قرار است خالق یک اثر باشیم، خلاقیت لازم است، که ریشه در ذوق،
استعداد، ابتکار، و هوش دارد. بخصوص در رابطه با: نقد، یا داستان " چه کوتاه و چه بلند و رمان ". می توان پرورش ذکاوت را به کلاس های آموزش برد، ولی بایستی
ذکاوتی در چنته باشد. مگر نه یک ضرب المثل زیبای ما می گوید: " بی مایه فطیر است "
اگر استعدادی ذاتی، و شور و شوق و حال و هوائی در میان نباشد که بخورد دست کوله باری از مطالعه، " آفریده ای " در کار نخواهد بود. کدامیک از خیل نویسندگان
بزرگ و مشهور، موفق و یا فقط مورد قبول، در کلاس، " قالب " فرا گرفته اند..." جویس " یا " هدایت "، " سالینجر" یا " دولت آبادی و احمد محمود ". برای آفرینش  باید:  
" خدا بود "و با شرکت در کلاس ها و فراگیری چهار چوب ها، نمی توان " خدا " شد و دست به آفرینش زد.
خلق آثار ادبی، و آفریدن داستان های کوتاه یا بلند، نیاز به همانی دارد که خیلی ها ندارند، و آن هائی هم که دارند نسبی است. و " نقد " هم دقیقن از همین بافت و جنس است.
نقد باز تابی است از احساس، فهم و درک و دریافت ناقد از یک اثر، با توجه به سطح پذیرش و خواست جامعه. به همانگونه که نویسندگی انحصاری نیست، نقد هم ملک طلق کسی، یا کسانی نیست. آنکه می خواند حق اظهار نظر هم دارد. البته اگر بتواند اثر مورد نقد را به خوبی متوجه بشود. و قدرت و توان بیان و نگارش را هم داشته باشد.
قبول و پذیرش هر اثر، بستگی به تار و پودی دارد که با آن بافته می شود، و نحوه بافت و دست های بافنده. عامه پسند و " خاصه پسند! " هم ندارد. و منتقد بایستی این
مصالح را به خوبی بشناسد.
یک اثر، اگر به دل ننشیند، کلمات و جملاتش، خواننده را خوش نیاید، و موضوعی با کشش لازم، نداشته باشد، اثری مورد قبول نیست " گیریم که تعداد اندکی هم از آن استقبال کنند. " و نقد بر چنین اثری، بایسنی با زبان خودش باشد، در نتیجه راه به جائی نخواهد برد.
وقتی خواندن یک اثر، چنان سخت و پیچیده و مشکل باشد، " و معمولن نا مفهوم " ، لزومی به نقد هم ندارد. چون در دایره بسته خودش می چرخد، آنهم یکی دو چرخش ناقص، و فراموش می شود. به پهلوان پنبه ای میماند که با اولین عربده بایستی غلاف کند.  نمونه بسیار زیاد است.
نبایستی فراموش کنیم که ایرانی هستیم، و برای مردم ایران می نویسیم. اگر استقبال این مردم از یک نوشته نشانه این است که اثری عامه پسند است، که یعنی 
" مردود! "  و
" مخاطبین خاص هم که انگشت شمارند "  و در حد توجه نیستند. ...  پس به واقع چه باید کرد؟ 
 در اینجاست که لزوم سویه جدیدی برای نقد ضروری بنظر می رسد، و بایستی به تعیین مرز پرداخت:
  مرز ادبیات عامه پسند و اینکه به واقع وجود چنین آثاری و پرداختن به آن ها ( آنطور که آقای فتح الله بی نیاز در مقاله مفصلی اظهار نظر میکند)
خطرناک است، و بایستی به آنها بی اعتنا بود، و چشم بر آنها بست، و فقط  "باز به روایت همین نویسنده " به ادبیات " جدی " پرداخت.  یا برعکس بایستی بیشتر به آنها توجه کرد و به بیش از 90 درصد خوانندگان کشورمان احترام گذاشت، و از جهت آگاهی بیشتر " هم نویسنده و هم خواننده "  به نقد آنها همت گماشت.
یا وقت و توجه را فقط به ادبیات جدی! کشاند، ادبیاتی که بر اساس گفته آقای لطیف ناظمی " ادبیات شناس و نقاد ادبی "  در نوشته مفصل دیگری بدین گونه هستند:

"...این روز ها، از برخی از نویسندگان سر زمینم آثاری را می خوانم که با هر گونه تلاش و تقلا از درک معانیشان در می مانم و با هر گونه تفحص و کنجکاوی، آیه های زیبائی شناسانه آنها را در نمی یابم و سر انجام  این نبشته ها، هیچ گونه شور و حالی را در من بر نمی انگیزند..."

چون در این جستار، توجه به نقد است از ورود کامل به بحث " ادبیات جدی " و ادبیاتی که  " با هر گونه تلاش و تقلا از درک معانیشان در میمانیم "  را به زمانی دیگر می گذارم ، و تا آن موقع توجهتان را به نوشته ای با عنوان: نوشته هائی که خواندنشان مشکل است " اثر همکارمان خانم " ارجمند " که در شماره قبل   
" شماره 61  " آمده است جلب می کنم .

نقد بایستی حضوری فعال، دائمی، و بی تبعیض و مرزبندی، داشته باشد و همچون چشمانی زوایا نگر، همیشه در صفحات ادبیات ما حضور داشته باشد.  چون بدون  آن هرکس ساز خودش را می زند، و این یعنی افتادن از بالندگی.

ما ادبیات صیغه ای! و عقدی! نداریم. عامه پسند و جدی هم تعبیر درستی نیست. آوردن مثال و نمونه هم از کشورهای دیگر که با ما مرز مشتزک ادبی ندارند، و با خصائل و سنت ها و آداب و رسوم ما بیگاه اند، شایسته، نشستن در کفه دیگر ترازوی بررسی ادبیات ما را ندارند.
هر نوشته ای که با موج عظیم خواننده روبرو می شود، و به آن که مراجعه می کنی، می بینی حرفی برای گفتن دارد، و در این گفتن شیوائی و زیبائی را نیز در نظر داشته است و نثر روان بی دست انداز و بدون پیچیدگی را ارائه می دهد. بدون شک یک اثر مورد قبول است. و برای صیقل بیشتر آن، بایستی به نقد آن همت گماشت.

به پایان می برم این بحث را که بدون شک دنباله دار خواهد بود، چرا که ارتباط تنگاتنگ با ادبیات داستانی ما دارد، با اشاره ای کوتاه به نگاه خانم نوشین شاهرخی به
کتاب " بامداد حمار ، نوشته حانم فتانه حاج سید جوادی " که در آستانه چاپ چهلم است.
این کتاب برچسب " عامه پسند " دارد، برچسبی که نه به این کتاب و نه به پاره ای از ادبیان داستانی ما نمی چسبد. می توان نقدی منطقی بر آن نوشت، و آن را از زاویه ایکه خانم شاهرخی دیده است بر رسی کرد که به واقع بر رسی درستی است. ولی نمی توان بی توجه به اقبال چشمگیری که داشته است، بی اعتنا از کنارش گذشت، و حتا انگ هم به آن زد.

" نویسنده با نثری زیبا توانسته داستانی را به نگارش در آورد که شاید یکی دو سده دیر است. و برای من شگفت آور است که چنین داستان سنتی و از نظر محتوا عقب مانده ای، در زمانه ی مثلن مدرن ما این چبین طرفدار داشته باشد. تا جائیکه نه کیلو کیلو که حتا خروار خروار به فروش برود. شاید این استقبال نشان از همخوانی این داستان با جامعه مثلن مدرن ایران باشد. جامعه ای که ظاهرن دهه هاست مدرن است ولی از درون سنت در آن می جوشد...."
تکیه ها از من است.

" داستان  خیلی خوب روابط سنتی ایلی عشیرتی را در ظاهری مدرن و اشرافی به تصویر می کشد. تا حائیکه تصمیم  خود سرانه ی دختری، بر آبروی فامیل نیزتاثیر گذار است. بنا بر این در چنین جامعه و روابطی از فرد و فردیت و داستان مدرن سخن گفتن، شوخی ای بیش نیست.